ما میتونیم قلبـــ♥ یک انسان را از رفتارش با حیوانات داوری کنیم
پناهگاه حیات وحش دودانگه
مشخصات و شرایط جغرافیایی:
پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران: منطقه دودانگه ساری براساس مصوبه شماره ۶۳ شورای عالی محیط زیست مورخ ۱۳۵۴/۵/۲۱ به عنوان پناهگاه حیات وحش دودانگه به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوست.
پناهگاه حیات وحش دودانگه و چهاردانگه منطقه ای است کوهستانی با مساحت ۱۶,۹۰۴ هکتار که در حدود ۹۵ کیلومتری جنوب شرقی شهرستان ساری واقع شده است. پناهگاه حیات وحش دودانگه با پارک ملی کیاسر، منطقه حفاظت شده پرور و منطقه حفاطت شده بولا هم مرز می باشد.
این منطقه از نظر ویژگی های بوم شناختی نظیر آب و هوا، توپوگرافی خاک و زمین شناسی متنوع است. حداقل ارتفاع منطقه منطقه ۸۰۰ متر و حداکثر آن ۲۸۶۰ متر است.
اقلیم منطقه، مطابق اقلیم نمای آمبرژه برای ارتفاع ۸۰۰ تا ۲۰۰۰، مرطوب سرد و برای ارتفاع بالاتر از ۲۰۰۰ متر، نیمه خشک و سرد است.
پوشش گیاهی:
در این منطقه در مجموع پنج ریخت گیاهی (جنگل ، درختزار ، درختچه زار، بالشتکی خاردار، خزان شونده سردسیری) شامل: جنگل انبوه از نوع جنگل کوهستانی خزری، درختزار از انواع درختزار پهن برگ خزان شونده سردسیری و درختزار سوزنی برگ همیشه سبز مقاوم به سرما، درختچه زار از انواع درختچه زار پهن برگ خزان شونده سردسیری همیشه سبز، درختچه زار خزان شونده سردسیری، تنک خشکی پسند و درختچه زار سوزنی برگ همیشه سبز، تشکیلات بالشتکی خاردار تنک و علفزار تشخیص داده شد.
گونه های شاخص جانوری:
مهمترین گونه های شاخص جانوری پناهگاه حیات وحش دودانگه شامل: مرال، شوکا، خرس قهوه ای، پلنگ، گراز، گربه جنگلی، گرگ، روباه، شغال، کل و بز، قوچ و میش، تشی، و انواع پرندگان می باشد.
حوادث و رخدادهای منطقه:
- در فروردین ماه ۱۳۹۱ یک توله خرس زخمی که توسط محیط بانان پیدا شده بود برای درمان به پارک پردیسان تهران منتقل شد.
- دستگیری شکارچی غیرمجاز یک راس مرال در تیرماه ۱۳۹۲ (لینک مرتبط)
- محکومیت شکارچیان یک راس مرال و یک راس شوکا به ۹۱ روز زندان (لینک مرتبط)
- رهاسازی یک جوجه قرقاول در مردادماه ۱۳۹۲ (لینک مرتبط)
- دستگیری شکارچی غیرمجاز قرقاول در مرداد ۱۳۹۲ (لینک مرتبط)
- یک گوساله مرال تازه متولد شده به در خرداد ۱۳۹۳ محیط زیست تحویل داده شد (لینک مرتبط)
- مرگ یک خرس قهوه ای با شلیک افراد ناشناس در مهرماه ۱۳۹۲ (لینک مرتبط)
- یک ماده خرس قهوه ای در مهرماه ۱۳۹۳ بر اثر شلیک گلوله متخلفان ابتدا فلج شده و سپس جان سپرد (لینک مرتبط)
- عاملین کشتار ۲۰ قرقاول خزری و ۳ مرال در مهرماه ۱۳۹۳ بازداشت شدند (لینک مرتبط)
در گذشته های دور پس از حصار اطراف زمین های کشاورزی و یا خانه ها ، با سرِهم چیدن چوب و شاخه های درخت ، قسمتی را برای ورود و خروج در نظر می گرفتند که به آن قَلت (ghalt) می گفتند. از این واژه در حال حاضر هم برای راه عبور و مرور حیوانات به باغ ها استفاده می شود . یعنی این عبارت برای راه ایجاد شده در اثر رفت و آمد مداوم حیوانات در یک مسیر خاص ایجاد شده اطلاق می شود . پس از آن (حتی در حال حاضر) اهالی اطراف زمین ها را با پرچین که یک سازه ی چوبی منظم و بادوام تر است ، حصار می کردند.
قبل از این که دور زمین ها پرچین شود ، به لحاظ جنگلی بودن حاشیه ی زمین ها ، اطراف آن ها را پَر می زدند (که یک اصطلاح مازندرانی است) . یعنی در فاصله های معینی تیرهای چوبی به موازات هم و با فاصله می کاشتند ، سپس شاخه ها و خارها را در میان آن ها قرار می دادند تا شبیه دیواره ای از شاخه و خار شود . این سازه کارایی بهتری داشت و بهتر جلوی ورود حیوانات وحشی به مزارع را می گرفت . با پَر زدن به نوعی محدوده ی زمین های اشخاص هم معین می شد . در این زمین ها در ابتدا از قَلت و سپس کَلِک برای ورودی زمین استفاده می شد .
رفته رفته سازه ای چوبی به نام کَلِک (چو کَلِک) جای قلت را گرفت . در جایی که کَلِک ساخته می شد ، پرچین مقاوم تر بود و از روی هم گذاشتن چوب های کلفت تر ، بین شیار ایجاد شده توسط ستون های کاشته شده با موازات هم در دو انتهای آن (که به آن ها پاها = پایه ها می گویند) ساخته می شد. برای عبور و مرور از یک طرف این دیواره به سمت دیگر آن چوبی قطور که در تنه ی آن برش هایی به صورت پله ایجاد شده را به صورت مایل در کنار آن محکم می کردند. چوبی که در سمت داخلی زمین قرار می گیرد در خلاف جهت چوب بیرونی است ، تا رفت و آمد راحت تر صورت گیرد . این ساختار در ورودی منازل از دو پایه ی قوی و قطور که در داخل شیار های آن چند الوار استوانه ای قرار داشت را شامل می شد . اما کَلِک سر باغ ها و زمین ها اندکی نامرتب تر و ضعیف تر بود .
سازه ی دیگر لُش (لوش = losh) بود . لوش در واقع نوعی دروازه ی چوبی است که از قطعات چوب تراش داده شده با تبر که به صورت تخته در آمده و یا تخته های اره بری شده است که به صورت مربعی روی هم قرار گرفته و میخ می شوند . لوش به صورت لولایی باز و بسته می شود و عبور و مرور را تسهیل می کند . در دو طرف لوش ستون های قوی در زمین کاشته می شود تا آن را نگهدارد . لوش در زمین هایی که دورشان پرچین بود کابرد پیدا کرد. هنوز هم در زمین هایی با حصار پرچینی ، توری فلزی و ... لوش کاربرد خودش را حفظ کرده است .
ورودی خانه ها ، با تغییر نوع معماری و استفاده از چوب و الوار و آجر و سنگ و ... ، از لوش های ساده به لوش های بزرگ چوبی با سر دری تغییر یافتند . سردری های چوبی به عنوان دروازه ی منزل محسوب می شد . این لوش ها اغلب دارای دو لنگه (در زبان محلی = دِ شِکه) بودند که به دو طرف باز و بسته می شدند . در دو طرف این دروازه های چوبی دیوار می شد و بالای سر آن کوم (سقف) می گذاشتند . متاسفانه بقایای اندکی از این نوع سازه ها باقی مانده است . پس از دروازه های چوبی ، درب های فلزی لولایی که در انواع مختلف متداول شده ، کاربرد پیدا کرد .
شو په – شب پای – كه همان نگهبانی شب است ، اما این صرفا یك نگهبانی نیست بلكه دارای شرایط و فرهنگ متناسب خود می باشد .
هنگام غروب از خانه هایی كه شالی و یا گندم و . . . كشت كرده بودند كسی یا كسانی – شوپگر - بسمت مزرعه محل كشت حركت می كردند . شوپگر شام شب ساده ای را با خود می بردند و در مزرعه همه ی هم و غم شان این بود كه تا صبح بیدار باشند و با ایجاد سر و صدا – كَلی و اُویا - مانع از هجوم حیوانات علی الخصوص خوك ( خی ) به مزرعه شوند .
كمتر اتفاق افتاده كه شوپگران با اسلحه به شوپه بروند اما هر گاه خطری را جدی می دیدند خود و یا با شكارچی ای جهت مقابله به شوپه می رفتند .
شوپگر شب را در محلی به نام كیمه یا نپار سپری می كرده است . كیمه اتاق ساده ای بود كه روی زمین ساخته می شد و نپار ، با چوب مرتفع از زمین ، كه معمولا سه چهار نفر می توانستند شب را در آن بگذرانند .
شوپه روی دیگری داشت كه همه اش خاطره است ، می توان از شب نشینی ها گفت ، از شوخی ها ، ترانه خوانی ها ، ترس از تاریكی ، و . . . و نیز اتفاق می افتاد كه شوپگر شب را بخواب می رفته و خوك شالی را صدمه می زد ُ آن وقت كافی بود شوپگر كوچكترِین عضو خانواده باشد تا همه با او دعوا مرافه ای براه بیاندازند.
زندگی روستایی آرام و آهسته پیش میرود. زندگی روستا هنوز هم خالی از سر و صداست و فرسودهشدن از سختیها و هیاهوی زندگی شهرنشینی غایب همیشگی آن. در روستاست که شادیها و غمها تقسیم میشوند. آدمهای روستا به هم نزدیکترند و آنجاست که همسایه از حال همسایه خبر دارد.
آدمهایی که همیشه در جستجوی زندگی آرام و به دور از ازدحام شهرها هستند، تصویری شاعرانه از روستا در ذهن خود دارند و برای همین است که خیلی وقتها میگویند خوشا به حالت ای روستایی. روستایی خبر از بوقهای پی?درپی ماشینها و هیاهوی شهرنشینی ندارد.
زندگی شهری اما نقطه مقابل روستاست و گذران زمان در شهر خود قصهای متفاوت از روستا دارد. زندگی شهری مهارت و فوت و فن خاص خود را طلب میکند. در شهرها انگار پایانی برای سر و صدا و هیاهو نیست. صدای خیابانها، ماشینها و آدمها آنقدر آزاردهنده است که گاهی به سرت میزند همه چیز را رها کنی و به کنجی دنج پناه ببری، البته اگر بتوان در شهرها جایی این چنین یافت. زندگی شهری، زندگی آرام و بیدغدغهای نیست.
آدمها در شهرها هر روز بیتفاوت از کنار یکدیگر میگذرند. ارتباطها در شهرها جزییاند و زود گذر. آدمها نسبت به هم بیتفاوتند و غرقشدن در شلوغی و هیاهوی شهرها مرگ صمیمیتها و عاطفههاست. شهر انگار که دنیای بیگانههاست.
امروزی شدن روستاها
هرچند هنوز هستند روستاهایی که زندگی صنعتی و تاثیرات زندگی شهری آنها را متحول نکرده است، اما زندگی روستایی با تمام زیباییهایش رو به سوی تحول دارد. اگرچه هنوز میان شهر و روستا تفاوتهای بارزی وجود دارد، اما سبک زندگی روستاییان در حال تغییر است و با شتابی روز افزون از گذشتهها فاصله میگیرد.
حالا در برخی روستاها خیلی از سبکهای زندگی شهری وارد شده، آنقدر که برای قدیمیها کمتر چیز آشنایی از گذشته بر جای مانده است. برای کسانی هم که راه شهر را پیش گرفتند و سالیان دراز دور از روستایشان بودهاند، شاید باور دیدن روستای کودکیهایشان کمی دشوار باشد.
به اعتقاد دکتر نعمتالله فاضلی، مردمشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی ـ که مطالعات گستردهای درباره سبک زندگی روستایی و تغییر و تحول در آن انجام داده ـ ویژگیهای شیوه زندگی روستایی در دورههای گذشته اجازه نمیداد تا پدیده سبک زندگی به معنایی که در شهر دیده میشود به وجود آید. اما با رشد فرآیند شهرنشینی یا همان شهری شدن در روستاها نیز سبک زندگی در حال شکلگیری است.
هرچند در گذشته پوشش اهالی روستا با فرهنگ سنتی روستاییان پیوند داشت و با شهرنشینان کاملا متفاوت، اما حالا یکی از تغییرات روستاها نسبت به گذشته تغییر در پوشش اهالی روستاست که چندان تفاوتی با پوشش شهرنشینان ندارد. در خیلی از روستاها، روستاییان دیگر همچون گذشته لباس سنتی تن نمیکنند و حالا پوشش جوان روستایی فرق چندانی با جوان شهری ندارد.
دکتر محمدباقر علیزادهاقدم، جامعهشناس و استاد دانشگاه تبریز میگوید: «با ورود تلویزیون و رسانههای جمعی به روستاها، زندگی شهرها به روستاها نیز سرایت یافت، به گونهای که در موارد بسیاری روستاها به دنبالهروی از شهرها پرداختند، در نتیجه نوعی یکسان سازی سبک زندگی روستاییان با شهرنشینها یا همان شهری شدن روستا ایجاد شد.»
این جامعهشناس میافزاید: «اکنون بیشتر ابزارهای مورد استفاده در شهرها در روستاها نیز رایج است. البته تاثیرپذیری روستا از شهر همواره تابع بعد مسافت میان این دو بوده است. یعنی هرچه روستایی به شهر نزدیکتر باشد به همان میزان نیز نفوذ عناصر و فرهنگ شهر در روستا نیز بیشتر میشود.»
شکل فعالیتها نیز در روستاها تغییر اساسی کرده است، هر چند در خیلی روستاها هنوز هم کار روستایی کشاورزی و دامپروری است، اما دختر روستایی که تا همین چند سال پیش پشت دار قالی مینشست و با دستان هنرمندش بر تار و پود آن نقش میزد حالا انگار همچون دختر شهرنشین به دنبال مهارتهای تازهتری است.
تغییر شکل خانههای روستایی
زمانه که تغییر کرد و همه چیز رو به جلو رفت، شکل خانههای روستا نیز تغییر یافت و کمکم با مصالح و مواد ساختمانی مدرن ساخته شد. خانههای روستایی که زمانی نشان از سنتهای روستاییان و سبک زندگی آنان داشت، حالا انگار نه شبیه خانه روستایی مانند گذشتههاست و نه کاملا شبیه خانههای مدرن شهری.
دکتر نعمتالله فاضلی معتقد است نهتنها شهرنشینان، بلکه حتی نسلهای امروزی روستا نیز با توجه به تغییراتی که در روستاها در نتیجه توسعه امکانات و خدمات رفاهی و تغییر شیوه یا سبک زندگی روستایی رخ داده است، کمتر قادر به تفکیک مفهوم خانه روستایی خود از خانه شهری هستند، اگرچه همچنان تفاوتهای بارزی بین شهر و روستا وجود دارد.
به اعتقاد این مردمشناس، خانه روستایی مدرن تلفیق و ترکیب ناهماهنگ، نامتوازن و ناهمخوانی از خانه روستایی سنتی، خانه شهری و چادر و کپر عشایری است. یعنی نه خانه شهری، نه چادرعشایری و نه خانه روستایی سنتی است.
به عقیده مردمشناسان اما این تغییرات تنها در شکل و قیافه خانهها خلاصه نشده است. چنان که به اعتقاد دکتر نعمتالله فاضلی، استاد مردمشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، با تغییر سبک زندگی و محیط خانه، روابط درون خانهها و خانوادهها نیز دست نخورده نمانده است. روابط و ارزشهای بورژوایی بتدریج بر روستاها غلبه یافته، به گونهای که شهری شدن به مثابه نوعی ارزش بر روستا حاکم شده است.
دکتر محمدباقر علیزادهاقدم، جامعهشناس و استاد دانشگاه تبریز میگوید: «ورود تکنولوژی شهری به جوامع روستایی، تغییرات زیادی در این جوامع ایجاد کرد. به عنوان مثال زمانی که ابزاری نظیر تراکتور وارد زندگی روستایی شد نیاز به عریض شدن جادهها و تغییر شکل درها و بناها همچون اضافه شدن انبار به ساختمانها و در نتیجه تغییر شکل خانهها شد.»
این جامعهشناس میافزاید: «در گذشته میان ناحیهای که روستا در آنجا قرار داشت و معماری سنتی نوعی رابطه خاص وجود داشت. به عنوان نمونه در مناطق کویری اغلب خانهها از گل و خاک ساخته میشد. اما اکنون تا حدودی سبک معماری شهری در خانهسازی و زندگی روستاها که در گذشته معماری خاص خود را داشت، نفوذ و آن را متحول کرده است.»
ورود تکنولوژی به روستا
زمان میگذرد و با پیشرفت علم و پیدایش تکنولوژی، زندگی روستایی نیز رنگ و بوی دیگری مییابد. سبک زندگی در روستا حالا مثل بسیاری از جنبههای زندگی آدمهای امروزی تغییر کرده و حالا به چشم روستا، شهر نمادی برای امروزی شدن است.
بسیاری از عناصر زندگی شهری در زندگی روستایی راه یافته است. حالا دیگر زن روستایی تقریبا از همان ابزاری استفاده میکند که زن شهرنشین در خانهاش دارد.
دیگر بوی نان محلی در کوچه پسکوچههای روستا به مشام نمیرسد و انگار نانهای ماشینی، سفرههای خانههای روستایی را رونق میدهد.در کنار همه این تغییرات اضافه شدن برق، گاز، تلفن، مدرسه و بیمارستان همگی اجزایی از عناصر زندگی شهری است که زندگی روستایی را متحول و آن را به زندگی شهری نزدیکتر کرد.
عناصر زندگی شهری حالا در کنار زندگی روستایی جا خوش کرده و زندگی روستایی حالا مخلوطی از گذشته و حال است.هر چند تغییراتی در سبک زندگی روستاها وارد شده اما روستا، همان روستاست با همان مردمانی که آسمان، زمین، عشق، هوا، سادگی و پاکی حقیقت زندگیشان مال آنهاست .
در جنگل و بیشه در هم تنیده و پهناور علاوه بر درختان تناور موجوداتی زندگی می کردند که امروزه از این منطقه رخت سفر بسته و رفته اند.
یکی از این جانوران بومی، اسب های وحشی با نام عمومی ایلخی هم زندگی می کردند. این اسب ها در صورتی که کسی موفق به رام کردن آن ها می گشت وسیله ی خوبی برای نقل و انتقالات و مسافرت محسوب می شد و البته پس ار پیر شدن این اسب ها، آن ها را دوباره میان اسب های ایلخی بر می گرداندند. عقاید خاصی درباره اسب در قدیم رایج بوده از جمله اینکه با خود روزی می آورند و جزوی از خانواده اند و همچنین از نوامیس می باشد و ... که نشان از اهمیت این جانور نسبت به سایر جانوران اهلی می باشد.
اسب های ایلخی مایه برکتی برای منطقه بودند و هر از چند گاهی صدای شیهه و تاخت و تاز آن ها از داخل جنگل به گوش می رسید. این گونه اسب های وحشی بلند قد، به رنگ زرد تیره، با لکه های سفید در چند قسمت از اندام های مختلف این حیوان نجیب، شکوه خاصی به آن می بخشید.
هنوز هم هستند از اهالی کسانی که این اسب ها را به خاطر دارند.
ولی این اسب ها چه شدند؟ آیا اهالی منطقه آنها را گرفتند و در ضمن کارهای کشاورزی از بین بردند یا ...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید